سیدعطاءالله مهاجرانی
مقدمه شانزدهم: هنر داستانسرایی قرآن مجید (۵): داستان آفرینش
آسمان و زمین (۱)
آفرینش آسمان و زمین همانند آفرینش خورشید و ماه در اوستا و عهد عتیق بهویژه در سِفر پیدایش مطرح شده است. آسمان و زمین در قرآن مجید یک روایت داستانی صورتگرانه دارد. در اوستا و عهد عتیق نیز اشاراتی به آفرینش آسمان و زمین شده است. در قرآن اشارهها و تصویرها در شمایل داستانی و با صورتگری نظاممند مطرح شده است. بین همه اشارهها و تابلوها نیز هماهنگی و تناسب (هارمونی) وجود دارد.
یکم: آسمان و زمین در آغاز آفرینش، با هم و فشرده در یکدیگر بودند. قرآن مجید از دو واژه «رتق» (یعنی با هم بودن، همبسته بودن) و «فتق» (به معنی بازشدن و پراکنده و گستردهشدن) استفاده کرده است: «أوَلَم یَرَ الذِینَ کَفَروا أنَّ السَّمَواتِ و الأرضَ کانَتا رَتقاً فَفَتَقنَاهُمَا: آیا کسانی که کفر ورزیدند، ندانستند که آسمانها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند، و ما آن دو را از هم جدا ساختیم؟ و جَعَلنَا مِنَ الماءِ کُل شَیءٍ حَیٍّ أفَلا یُؤمِنون: هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم. آیا [باز هم] ایمان نمیآورند؟» (الأنبیاء، ٣٠).
یگانگی و همبسته بودن آسمانها و زمین، سپس جدایی و افتراق آنها از یکدیگر، معرکه آرای مفسران قرآن مجید شده است. به روایت بیضاوی، آسمانها و زمین (یا زمینها! بعداً به هفت زمین مشابه هفتآسمان اشاره میکنم: «کانتا شیئاً واحداً و حقیقۀ متحده»: یک چیز و حقیقتی همبسته بودند. چگونه یکی بودند؟ و چگونه از هم فاصله گرفتند؟ فاصله یعنی چه؟
ازجمله زیباترین تفاسیر که با اقتصاد کلمه تحسینبرانگیزی نوشته شده، تفسیر النکت و العیون ماوردی است. ماوردی همانگونه که در قلمرو اندیشه سیاسی و حکمرانی با کتاب «احکام السلطانیه» ثابت کرده است که در هزار سال پیش از برخی معاصران سختگیر ما جلوتر است و از انتخاب وزیران اهل کتاب در حکومت دینی اسلامی سخن گفته، در تفسیر «النکت» نیز لطیف و نکتهپرداز است. درباره همین آیه، سه قول را روایت کرده است:
۱ـ آسمانها و زمین یکی بودند. خداوند با آفرینش هوا، در میان آنها فاصله ایجاد کرد.
۲ـ آسمانها یگانه بودند. با جداییافکندن، خداوند آسمانهای هفتگانه را سامان داد.
۳ـ آسمان بسته بود، بارانی نمیبارید. زمین بسته بود و گیاه و گل و درختی نمیروئید. خداوند آسمان و زمین را باز کرد.
در قرآن مجید از همین تعبیر «بازکردن درهای آسمان به روی زمین» و بارش باران و «بازشدن درهای زمین» به روی انسان و جوشش برکت سخن گفته شده است: «لَفَتَحنَا عَلَیهِم بَرَکَاتٍ مِنَ السَّماءِ و الأرض» (الاعراف، ۹۶). ابنعربی که همیشه سخن تازه دارد، درباره نسبت یگانگی آسمان و زمین تأویل لطیفی دارد: «أن السّموات الأرواح و أرض الجسد کانا مرتوقتین فی صورة نطفۀ واحدۀ ففتقناهما بتباین الأعضاء و الارواح»: آسمانهای روح و زمین پیکر انسان با هم یگانه بودند. هر دو یک هسته اولیه (نطفه) داشتند. ما آنها را از هم جدا کردیم، گونهگونگی اعضا و جوارح انسان شکل گرفت.
سلطانمحمد گنابادی در تفسیر بیان السعاده، سخن ابنعربی را چنین تفسیر میکند: آسمانها و زمین در «مقام مشیت» یگانه بودند؛ آنگاه عوالم «عقول« و «نفوس» و «طبع» شکل گرفت. در عالم طبیعت و طبایع شاهد گونهگونی هستیم. شاید مولانا جلالالدین بلخی نگاه یا نیمنگاهی به یگانگی و بسط داشته، وقتی که از زبان عمران به مادر موسی(ع) میگوید:
من چو ابرم، تو زمین، موسی نبات
او شه شطرنج و ما ماتیم مات
*
دوم: خداوند با آسمان و زمین همانند موجودات آگاه سخن میگوید. این نگاه قرآنی است که تمام هستی آگاه و فهیم است. هستی جان روشن آگاهی دارد. ما انسانها چشممان برای دیدن چنان حقیقتی بسته و گوشمان برای شنیدن آواز هستی ناشنواست! به فرموده قرآن مجید: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَوَاتُ السَّبعُ و الأرضُ و مَن فِیهِن: آسمانهای هفتگانه و زمین و هر کس که در آنهاست، او را تسبیح میگویند. و إن مِن شَیءٍ إلا یُسَبِّحُ بِحَمدِه: هیچ چیز نیست مگر اینکه در حال ستایش، تسبیح او میگوید؛ ولکِن لا تَفقَهونَ تَسبِیحَهُم: اما شما تسبیح آنها را درنمییابید. انَّهُ کَانَ حَلِیماً غَفورا: بهراستی که او همواره بردبار [و ]آمرزنده است» (الإسراء، ۴۴).
ازجمله زیباترین تفسیر و تبیین مفهوم تسبیح آسمانها و زمین و کوه و دریا و پرندگان، از جلالالدین محمد بلخی است:
جملة ذرات عالم در نهان
با تو میگویند روزان و شبان:
ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم
فراتر از هوشمندی گوهر آسمانها و زمین، گفتگوی خداوند متعال با آسمان و زمین است: «ثُمَّ استَوَیٰ الَی السَّماءِ و هِیَ دُخان: سپس آهنگ [آفرینش] آسمان کرد، و آن بخاری بود. فَقالَ لَهَا و لِلأرضِ ائتِیَا طَوعاً أو کَرها: پس به آن و به زمین فرمود: خواه یا ناخواه بیایید! قَالَتا أتَینا طائِعِین: آن دو گفتند: «فرمانپذیر آمدیم» (فصلت، ١١).
افزون بر هوشمندی و اطاعت آسمان و زمین از امر خداوند متعال، تعبیر «دُخان» به معنی بخار یا توده گاز، نکته دیگری است که شایسته درنگ است. برخی مترجمان قرآن مجید دخان را «دود» ترجمه کردهاند. آن ترجمه نیز که میتواند نشانهای از تودهای گازشکل باشد که هست، نامناسب نیست؛ مانند ترجمه مجتبوی که سنگ تمام گذاشته و از هر سه تعبیر استفاده کرده است: «دودی (گاز یا بخاری دودمانند) بود».
نکته مورد توجه موقعیت آسمان و زمین و گفتگوی آنان با خداوند و زبان حال و مقام گفتگوست. در این گفتگو، آسمان و زمین اطاعت میکنند. در گفتگویی دیگر، خداوند به آنها امر نکرده بود، بلکه عرضه کرده بود. تفاوت بین «امر» و «خواست» خداوند با «عرضهکردن»، از میناگریهای قرآن مجید است در آیة معروف امانت: «إنَّا عَرَضنَا الأمَانَۀَ عَلَی السَّماواتِ و الأرضِ و الجِبال:همانا ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، فَأبَینَ أن یَحمِلنَها و أشفَقنَ مِنها: ولی از برداشتن (پذیرفتن) آن سر باززدند و از آن ترسیدند، و حَمَلَهَا الإنسانُ إنَّهُ کَانَ ظَلوماً جَهولا: و آدمی آن را برداشت (پذیرفت)، بهراستی که او ستمگر و نادان است» (الأحزاب، ٧٢).
تعبیر ابا کردن و ترسیدن از عرضه امانت، شگفتانگیز است! ترس آسمان و زمین و کوهستانها؟ پیداست ما با جهان دیگر و هستی دیگری در آفرینش آسمان و زمین و کوه روبرو هستیم.
*
سوم: داستان آسمان و زمین در قیامت صورتگری دیگری پیدا میکند. در آغاز آفرینش با هم بودند. متحد و یک گوهر بودند. در قیامت بار دیگر جهان دگرگون میشود. نظام آسمان و زمین به هم میریزد. آسمان درهم میشکافد. قرآن برای چنان موقعیتی واژههای متفاوتی به کار برده است. این تنوع در ترجمههای فارسی قرآن مجید دیده نمیشود. تصویرها هم تماشایی است:
« فَإذَا انشَقَّتِ السَّماءُ فَکانَت وَردَۀً کَالدِّهان: آنگاه که آسمان از هم بشکافد و چون چرم گلگون گردد» (الرحمن، ٣٧). درباره همین آیه درنگ کنیم. داستان است و تابلو نقاشی. آسمان که در آغاز آفرینش با زمین یگانه بود، در قیامت از خود و بر خود و در خود میشکافد. برای این مفهوم از سه واژه متفاوت «انشقاق»، «انفطار» و «افراج» استفاده شده است.
تابلوهای مختلفی نیز در نمایشگاه آسمان قرآن مجید دیده میشود. از جمله آیه سوره الرحمن است: «وَردَۀً کَالدِّهان»: چرمی گلگون یا گلسرخی چون چرمی گلگون، روغن مذابی به رنگ سرخ… این تعابیر در ترجمههای مختلف آمده است. انگار هر ترجمهای به جلوهای از این صورتگری پرداخته است.
طبری در تفسیر آیه از عبدالله بن عباس روایت کرده است: تعبیر و تشبیه قرآن مجید درباره آسمان روز قیامت «اسب سرخرنگ» است! اسب سرخرنگ تکاپو و تلألؤ را نیز به همراه دارد. به همین دلیل در تفسیر ماوردی و پس از او، به نحو بسیار دقیقی در تفسیر مجمعالبیان طبرسی نمایشگاه نقاشی بر پا شده است. شاید اگر مترجمان فارسی قرآن مجید این تفاسیر را با دقت دیده بودند، میتوانستیم نشانی از «اسب سرخرنگ» که تماشاییتر و درخشانتر از چرم سرخرنگ و یا روغن است، در ترجمهها ببینیم.
یکم: تفسیر ماوردی
مراد از واژه «وَردَۀً»، اسب سرخ است که در بهار به رنگ زرد و در زمستان خاکی ـ خاکستری است. از این جهت به اسب تشبیه شده است؛ زیرا اسب رنگ و جلوههای گوناگونی پیدا میکند.
دوم: طبرسی
مراد اسب سرخرنگ است؛ اسبی که سپید است و به سرخی یا زردی میزند. در زمستان سرخ است و در بهار زرد، در سرمای شدید به خاکی ـ خاکستری میزند. خاکی ـ خاکستری را برای ترجمه «اغبر» به کار بردهام. شواهدی در اشعار کهن عربی وجود دارد. این سرخرنگی در مقدمه شاهنامه فردوسی درباره آفرینش آسمان با تعبیر یاقوت سرخ آمده است؛ یاقوت سرخی که به کبودی میزند: «ز یاقوت سرخ است چرخ کبود»! البته کبود به معنی خمیده نیز هست.
ادامه دارد
شما چه نظری دارید؟